آقا جانم!عزیز ترینم!

امروز هم گذشت و یک روز به روز های عمرِ من اضافه شد و من همان منِ دیروزم اما تو بهتر از آقای دیروزی آقا جانم!

آقا جانم! عزیزِ جانم!

من از این من میترسم! من از منِ بی تو میترسم! من از روز های بی تو میترسم! من از این واژه ی تنهایی میترسم!اصلا هر وقت نباشی میترسم!

آقا جانم!یوسُفم!

من روزهاست که آتشِ انتظار را به بارانِ انتظار خاموش میکنم و شعله ور... چه میگویند اهل فلسفه؟ روی دوری افتاده ام که میگویند محال است...

آقا جانم!مُنجی ام!

من را از این خودِ بی خود نجاتم ده ای رهایی بخش!