پيام
+
زيارت رفته اي وقتي پريشاني؟ همان موسِم که اشکت گرم و دستت سرد و تنها بود! همان ساعات قبل از روشنيِ صبح! همان وقتِ نِقاره قبل خورشيدِ سحرگاهي! همان وقتي که يوسف گشته و درهاي بسته باز ميگردد! زيارت رفته اي با قلب خسته، دست بسته، پاي لنگ؟ زيارت رفته اي با بي قراري ها و سنگينيِ بارِ خستگي ها و گناهانت؟...
هما بانو
96/9/22
چرک نويس من
نگاهت گنبدش را خوب کاويده؟ دلت از غربت آن بي حرم ها خوب لرزيده؟ دعايم کن اگر گاهي پريشاني! دعا در حق همسايه! شنيدي مادر سادات هم... (پريشاني هاي ذهن خسته)
انديشه نگار
زيبا....
چرک نويس من
تشکر @};-
انديشه نگار
{a h=Cherkneviseman}چرک نويس من{/a} @};-