سفارش تبلیغ
صبا
درباره
سنیه[71]

دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود...
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
چرک نویس من

نرو ای ماهِ خدا، من به تو وابسته

نرو ای راز و نیاز، من به تو پیوسته

نرو ای شام شکوه، دل من بیتابت

نرو ای صبح سحر، من به تو دلبسته

هر اذانت را من، عاشقی میدانم

عشق من طعم دعا، سر هر گلدسته

 




      

دست کَرَم خدا باز شده و من هنوز اندر خَمِ کوچه ی سرگردانی خویش ام!

ترسم از روزی که منادی بانگ برآرد که ایها الناس!بگوش باشید و بهوش باشید عید سعید فطر است...

عید فطر بیاید و من هنوز دستم خالی از این خوان کرم باشد...

خدایا!کریما! رحیما! اَنیسا! 

چگونه بگویم اللهم لَکَ صُمنا

و علی رِزقکَ افطرنا

و علیکَ توکنا

چگونه بخوانمت که بنده نفس بوده ام

چگونه بخوانمت که گاهی روزه هایم از سَرِ غرورم بود نه بندگی ات

چگونه بخوانمت که گاه روزه ام را با گوشت برادر مومنم افطار کرده ام

چگونه بخوانمت که جای توکل به تو نگاهم به دست بندگانت خیره است

کاش قبل از قدر، قدر بندانم...

کاش در قدر کمی کمتر شرمنده باشم...




      

رمضان آمد و یا رب دلِ من با او رفت...

از برای سحر و ذکر لبِ یا هو رفت...

رمضان آمد و ترسم به سلامت نرسم...

به تمام کَرمِ سفره خوانت نرسم...

دلِ من تنگِ برای سحر و افطارش...

ربنا و و سحر و جوشن و قرآن به سَرش...

تا کریمان کرمی سمتِ منی فرمایند...

دلِ من خوش به دعای سحری فرمایند...




      

سفره افطار خدا پهن است... سفره ام را جمع میکنم... دانه دانه و تک تک... میروم سرِ سفره ی خدا مینشینم... سفره اش عجیب دلم را میبرد... نان و ریحان پنیر... 

چقدر شبیه آن سفره ایست که سهراب میگفت: مادرم ریحان میچیند... نان و ریحان و پنیر...

شاید مادرها فرشته هایی هستند که خدا روی زمین فرستاده...




      

آماده شدی بهر بهارِ دل و قرآن

آمد به جهان مهدی دلدارِ حبیبان

آماده شدی بهر سحر، سفره افطار

یک بار دگر صوت دل انگیز عزیزان؟

آماده شدی جشن پدر گشتن حیدر

آماده شدی اشک سحر بهر یتیمان؟

بشکست دلت وقت مناجات سحرگاه؟

کردی تو دعا بهر ظهورش به خدایان؟

گفتی به خدا روز ظهورش برساند؟

شاید که رسد لحظه ی دیدار مریدان!

آماده شدی بهر سحر، گریه و ناله؟

آماده شدی بهرِ بهارِ دل و قرآن؟




      
   1   2   3   4   5   >>   >



پیامهای عمومی ارسال شده

+ آخر ماه صیام است و دو صد افسوس است دل من زائر اهل توس است (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ ای وای ندای فُزت رَب می آید از جانب کوفه پر ز تب می آید زینب شده بی پدر ولی در دنیا هستی شده بی پدر پس از این شبها (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ غربت این نیست که تو صحن و سرایت خاکیست... یا که در شامِ غریبان تو ایوان خالیست... غربت اینجاست که در جشن ولادت هم تو... جای شمع و طرب هلهله اینجا خالیست... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دعایم میکنی شاید خدا با من دلش را صاف کرد... من چه گویم بهتر است اینگونه گویم که خداوندم دلم را پاک کرد... این دعا در وقت افطار و سحر با قلب مجنونم چه کرد؟ من پریشان حالی را داده ام حال خوشم را در قنوت ربیا جا داده ام... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آب دیدم تشنه لب گفتم حسین (س)، روزه دار لب ترک خورده دلم رفت از برای عباس حسین (س)،شاید به جهان لبهای هزاران رنگ زیبا تر بُوَد، من دلم را با شهید کربلا دادم به لب های پُر از بغضِ عطش... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ پشت من خالی شد و دنیا به کامم زهر ریخت... رفتنت داغی به جانم همچو جام شوکران در قهر ریخت... ای حبیبم ای طبیبم ای همنفس بانوی ناز.... بعد تو با درد جانم با که گویم من به راز؟... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دلتنگ شدی وقت سحر بهر خدایت؟ یا لحظه ی افطار رسیدن به مرادت؟ دلتنگ شدی پای دعا بهرِ امامت؟ از صوتِ دل انگیز شدی غرق مرادت؟ مهدی (عج) نرسیدست خدا تو عنایت تا یار نیاید رمضان نیست به کامت! (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آقا دلم تنگ است بیا... دلتنگ دیدارم بیا... این روز ها گرم است ولی.... من سردِ سردم تو بیا... خورشید و مهتابم کجاست؟ آن یار دیرینم کجاست؟ من که دلم پرپر شد و... محبوبِ جان من بیا...

+ آنقدر خدا را به عزیزش بده سوگند... تا دل برساند به سر منزلِ یارش... آنقدر بگو جان علی (ع) جان یتیمی... آنقدر بگو جان بدهم بر سر راهش... آنقدر بگو مهدی (عج) دل را برساند... تا یار به منزل رسد و نور شود در دل تارش... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ چه بگویم که شب میلاد رفت و، تمام حسرت یک سال رفت و، چه گویم سال دیگر گر نباشم، آیا تو می آیی به این دنیای میلاد؟ (پریشانی های ذهنِ خسته)