سفارش تبلیغ
صبا
درباره
سنیه[71]

دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود...
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
چرک نویس من

آمدم از دست تو گیرم نمک

آخر این قصه تو داری فدک

قصه از آن روز شنیدن گرفت

فاطمه آمد به جهان شگفت

فاطمه دردانه ی احمد که بود

میخ در و سینه ی زهرا کبود

تیغ عدو فرق علی را درید

جام بلا قلب حسن را ندید

کرب و بلا، دشت بلا، پر ز خون

آب فرات، پر ز عطش، پر ز خون

دست جدا از تن سقای او

راس جدا از تن عباس کو؟

عمه سادات دلش خسته شد

آمد و هفتاد و یاری نشد

شمر لعین راس برادر ربود

زینب نالان دل عالم ببُرد

آمدم از دست تو گیرم نمک...




      

تو روضه ی مجسم مایی مدافع زینب

دوباره اکبرِ اربا مقابل زینب

صدای روضه ی دست عباس می آید

شبیه روضه ی علقمه، محافظ زینب

سرت چو اربابت بریده از قفا گشته

چقدر بالا رفته سر مرادف زینب

قنوت هر نماز تو حتما شهادتت بوده

که سر بریده ی بی دست در مشاهد زینب

شهادتت شهد کامت چون تو هم دیدی

ما رایت الا جمیلا مطابق زینب




      

کاش در کرب و بلا باران ببارد

زیر سقف آسمان نالان ببارد

کاش زینب گریه هایش با صدا بود

در کنار قتلگه نای نوایش بی نوا بود

کاش در تنهایی لیلا شریک غم بمانیم

در غروب نینوایی ها شریک هم بمانیم

کاش مرگ همساییه اینها نمیشد

زینب از داغ دلش همسایه ی اینجا نمیشد

کاش در کرب و بلا باران ببارد...




      

باز هم بار دگر نوبت ما شد

این بار صف کرب و بلا قسمت ما شد

ما نفس خود اینبار به قربانگه عشاق

بردیم که اینبار علم همت ما شد

ما پرده دری پیش شما یاد نداریم

گردن بگذاریم که سر شوکت ما شد

سر ها هم صف بسته و پاها همه محکم

شاید که شبی بی سری اش قسمت ما شد

 




      



پیامهای عمومی ارسال شده

+ آخر ماه صیام است و دو صد افسوس است دل من زائر اهل توس است (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ ای وای ندای فُزت رَب می آید از جانب کوفه پر ز تب می آید زینب شده بی پدر ولی در دنیا هستی شده بی پدر پس از این شبها (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ غربت این نیست که تو صحن و سرایت خاکیست... یا که در شامِ غریبان تو ایوان خالیست... غربت اینجاست که در جشن ولادت هم تو... جای شمع و طرب هلهله اینجا خالیست... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دعایم میکنی شاید خدا با من دلش را صاف کرد... من چه گویم بهتر است اینگونه گویم که خداوندم دلم را پاک کرد... این دعا در وقت افطار و سحر با قلب مجنونم چه کرد؟ من پریشان حالی را داده ام حال خوشم را در قنوت ربیا جا داده ام... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آب دیدم تشنه لب گفتم حسین (س)، روزه دار لب ترک خورده دلم رفت از برای عباس حسین (س)،شاید به جهان لبهای هزاران رنگ زیبا تر بُوَد، من دلم را با شهید کربلا دادم به لب های پُر از بغضِ عطش... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ پشت من خالی شد و دنیا به کامم زهر ریخت... رفتنت داغی به جانم همچو جام شوکران در قهر ریخت... ای حبیبم ای طبیبم ای همنفس بانوی ناز.... بعد تو با درد جانم با که گویم من به راز؟... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دلتنگ شدی وقت سحر بهر خدایت؟ یا لحظه ی افطار رسیدن به مرادت؟ دلتنگ شدی پای دعا بهرِ امامت؟ از صوتِ دل انگیز شدی غرق مرادت؟ مهدی (عج) نرسیدست خدا تو عنایت تا یار نیاید رمضان نیست به کامت! (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آقا دلم تنگ است بیا... دلتنگ دیدارم بیا... این روز ها گرم است ولی.... من سردِ سردم تو بیا... خورشید و مهتابم کجاست؟ آن یار دیرینم کجاست؟ من که دلم پرپر شد و... محبوبِ جان من بیا...

+ آنقدر خدا را به عزیزش بده سوگند... تا دل برساند به سر منزلِ یارش... آنقدر بگو جان علی (ع) جان یتیمی... آنقدر بگو جان بدهم بر سر راهش... آنقدر بگو مهدی (عج) دل را برساند... تا یار به منزل رسد و نور شود در دل تارش... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ چه بگویم که شب میلاد رفت و، تمام حسرت یک سال رفت و، چه گویم سال دیگر گر نباشم، آیا تو می آیی به این دنیای میلاد؟ (پریشانی های ذهنِ خسته)