سفارش تبلیغ
صبا
درباره
سنیه[71]

دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود...
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
چرک نویس من

زیبا ترین حس جهان در جان صادق(ع)

مولود در آغوش او مسعود زاهد

بر فاطمه معصومه و موسی الرضا تبریک گوییم

آمد به دنیای حزین مولود عابد...




      

خدا دلم برایت تنگ است...دلم برای عاشقانه هایمان تنگ است خدا...تو خدایی نکن!دلم کمی آغوشت را میخواهد؛اجازه هست؟




      

علی(ع) آماده معراج گشته...

غدیر آماده اعجاز گشته...




      

ااگر غدیر را نشناسیم در کربلا قرآن به نیزه میکنند...




      

وارث غدیر کجایی؟در کدام کوچه ها خطبه ی غدیر میخوانی تا بیدارمان کنی؟کوچه های مدینه یا کوفه؟سوریه یا یمن؟کدام راه به تو میرسد؟کدام یک از پرسه هایم به تو ختم میشود؟تو کوچه ها را پی یار میگردی و من کوچه هارا پی تو!غدیر آمده!هنوز نمی آیی؟هنوز سیصد و سیزده یارت نیامده اند؟هنوز نفس هایمان را قربانی نکرده ایم تا چشم هایمان به جمالت روشن شود؟خطبه غدیر بخوان برایمان!صدایت به نوای رسول خدا میماند...




      
   1   2      >



پیامهای عمومی ارسال شده

+ آخر ماه صیام است و دو صد افسوس است دل من زائر اهل توس است (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ ای وای ندای فُزت رَب می آید از جانب کوفه پر ز تب می آید زینب شده بی پدر ولی در دنیا هستی شده بی پدر پس از این شبها (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ غربت این نیست که تو صحن و سرایت خاکیست... یا که در شامِ غریبان تو ایوان خالیست... غربت اینجاست که در جشن ولادت هم تو... جای شمع و طرب هلهله اینجا خالیست... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دعایم میکنی شاید خدا با من دلش را صاف کرد... من چه گویم بهتر است اینگونه گویم که خداوندم دلم را پاک کرد... این دعا در وقت افطار و سحر با قلب مجنونم چه کرد؟ من پریشان حالی را داده ام حال خوشم را در قنوت ربیا جا داده ام... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آب دیدم تشنه لب گفتم حسین (س)، روزه دار لب ترک خورده دلم رفت از برای عباس حسین (س)،شاید به جهان لبهای هزاران رنگ زیبا تر بُوَد، من دلم را با شهید کربلا دادم به لب های پُر از بغضِ عطش... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ پشت من خالی شد و دنیا به کامم زهر ریخت... رفتنت داغی به جانم همچو جام شوکران در قهر ریخت... ای حبیبم ای طبیبم ای همنفس بانوی ناز.... بعد تو با درد جانم با که گویم من به راز؟... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دلتنگ شدی وقت سحر بهر خدایت؟ یا لحظه ی افطار رسیدن به مرادت؟ دلتنگ شدی پای دعا بهرِ امامت؟ از صوتِ دل انگیز شدی غرق مرادت؟ مهدی (عج) نرسیدست خدا تو عنایت تا یار نیاید رمضان نیست به کامت! (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آقا دلم تنگ است بیا... دلتنگ دیدارم بیا... این روز ها گرم است ولی.... من سردِ سردم تو بیا... خورشید و مهتابم کجاست؟ آن یار دیرینم کجاست؟ من که دلم پرپر شد و... محبوبِ جان من بیا...

+ آنقدر خدا را به عزیزش بده سوگند... تا دل برساند به سر منزلِ یارش... آنقدر بگو جان علی (ع) جان یتیمی... آنقدر بگو جان بدهم بر سر راهش... آنقدر بگو مهدی (عج) دل را برساند... تا یار به منزل رسد و نور شود در دل تارش... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ چه بگویم که شب میلاد رفت و، تمام حسرت یک سال رفت و، چه گویم سال دیگر گر نباشم، آیا تو می آیی به این دنیای میلاد؟ (پریشانی های ذهنِ خسته)