سفارش تبلیغ
صبا
درباره
سنیه[74]

دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود...
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
چرک نویس من

خدایا چشن میلادش هم بسر شد! خدایا!عجب بد هستم که هنوز هم نیاده است مولایم... همان که کوچه کوچه آذینش کرده ام، همان که شربت و نقل و شیرینی اش را دست به دست چرخاندم، همان که گفتم العجل العجل العجل...

که اگر من آدم بودم، با اولین العجل آمده بود...

کاش کمی آدم بودم... از نسل حوا...




      

جوان که باشی، زمین را زیر پاهایت به لرزه می اندازی...

روزی جوانی بود که زمین برای زیر پا رفتنش پیش قدم میشد...

روزی جوانی بود که نفس هایش بوی بهشت داشت...

روزی جوانی بود که غرور را معنایی نو بخشید...

روزی جوانی بود که ایمان را روحِ تازه بخشید...

روزی جوانی بود که غیرت را برای دنیا هِجی کرد...

روزی جوانی بود که فرشته ها هم عاشق صدای اذانش بودند...

علی بود و شبیه پیغمبر... چقدر زیباست تداعی همزمان این دو... چقدر زیبا و علی وار زیستی... چقدر زیبا و پیغمبر وار زیستی... 

یک بارِ دیگر اذان بگو برای دل پدر... یک یارِ دیگر بخند برای دل مادر...




      



پیامهای عمومی ارسال شده

+ علی داماد پیغمبر،انیس حضرت مادر که جبریلِ امین وحی، شده همراهِ این حیدر بیاویزند بر حجله هزاران شاخه ی طوبا به صد حوری شده حجله مهیای تن زهرا علی جان پیمبر بود و زهرا حضرت مادر ببین زهرا شده همدم برای جانِ پیغمبر

+ آنقدر مظلوم بودی ای مکین همسرت هم بی وفا بود و لعین جام زهرش کام ایمان را شکافت پشت بام خانه دردش را شناخت... السلام علیک یا محمد علی الجواد..

+ جهانم با تو زیباتر ز جنت است یا ضامن آهو....

+ آخر ماه صیام است و دو صد افسوس است دل من زائر اهل توس است (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ ای وای ندای فُزت رَب می آید از جانب کوفه پر ز تب می آید زینب شده بی پدر ولی در دنیا هستی شده بی پدر پس از این شبها (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ غربت این نیست که تو صحن و سرایت خاکیست... یا که در شامِ غریبان تو ایوان خالیست... غربت اینجاست که در جشن ولادت هم تو... جای شمع و طرب هلهله اینجا خالیست... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دعایم میکنی شاید خدا با من دلش را صاف کرد... من چه گویم بهتر است اینگونه گویم که خداوندم دلم را پاک کرد... این دعا در وقت افطار و سحر با قلب مجنونم چه کرد؟ من پریشان حالی را داده ام حال خوشم را در قنوت ربیا جا داده ام... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ آب دیدم تشنه لب گفتم حسین (س)، روزه دار لب ترک خورده دلم رفت از برای عباس حسین (س)،شاید به جهان لبهای هزاران رنگ زیبا تر بُوَد، من دلم را با شهید کربلا دادم به لب های پُر از بغضِ عطش... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ پشت من خالی شد و دنیا به کامم زهر ریخت... رفتنت داغی به جانم همچو جام شوکران در قهر ریخت... ای حبیبم ای طبیبم ای همنفس بانوی ناز.... بعد تو با درد جانم با که گویم من به راز؟... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ دلتنگ شدی وقت سحر بهر خدایت؟ یا لحظه ی افطار رسیدن به مرادت؟ دلتنگ شدی پای دعا بهرِ امامت؟ از صوتِ دل انگیز شدی غرق مرادت؟ مهدی (عج) نرسیدست خدا تو عنایت تا یار نیاید رمضان نیست به کامت! (پریشانی های ذهنِ خسته)