سفارش تبلیغ
صبا
منوی اصلی
یادگار انقلاب
انقلاب اسلامی
لینک دوستان
آمار و اطلاعات

بازدید امروز :10
بازدید دیروز :12
کل بازدید :5083
تعداد کل یاد داشت ها : 63
آخرین بازدید : 97/2/6    ساعت : 7:54 ع
درباره
سنیه[67]

دل نوشته هایم... گاهی شعر هایم... گاهی نثر هایم... گاهی پریشانی های ذهن خسته ام که شعر نماهای بی قافیه و خسته است... گاهی ذهنم از این همه باید ها خسته میشود...
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
چرک نویس من

باران! بر خستگی هایم ببار! باران! بر تنهایی هایم ببار! باران! سر سیاهی های این شهر ببار! باران! بر تنهایی هایم ببار! باران! بر من و دنیایم ببار! باران! تو رحمتِ خدایی! باران! تو صدای پای خدایی! باران! تو باران باش! تو پاک کن مرا! کمی شبیهِ زهرا (س) کن مرا! باران! عطرِ خدا را برایم بیاور! باران! تو باش! تو جایِ آن کسی که نیامده هنوز بیا!




      

دل خوشی ام این بود که حاجی گشته ام! روزی که دلم با مغزم به دور از احساسم و عواطفم به بحث نشست، تازه فهمیدم که چه حجّی حاجی!کجای کاری که حج رسیدن به خداست!کجا به خدا رسیدی؟عقلم دادی سرِ دلم کشید و گفت: چرا خودت را به نادانی میزنی؟

دلم بغض کرد: خب نادانم! ولم کن دیگر!

عقلم بر سر حرفش ماند و گفت خدا را بشناس و بعد احرام ببند.

دل هم قهر کرد و گفت: احرام بسته خدا را میشناسم!

دل شکست روزی که دید، حج دیدارِ خداست! تازه دانست چقدر بی خردیست، قبل از شناخت خدا، به دنبال حج بروی...حجت قبول حاجی عقل و دلی...




      

پس از آفرینشِ جهان، خداوند آدم را آفرید... حوا آمد... سیبی و درختی و شیطان!

حوا بود و آدم و سیبِ نخورده و بهشتِ تبعید شده!

اگر تبعیدگاه این است و تبعیدی وضعش اینگونه، پس شهر و خانه ای که از آن رانده شدیم چه بود؟ پس بهشت چه هست؟!

ما تبعیدی های فراموشکار، الست را فراموش کردیم؟ تبعیدی و دوران محکومیت و این همه جنایت در تبعیدگاه؟




      

صدای پای خدا را شنیدم! شبیه چِک چِکِ باران بود! عطرش همه جا پیچیده بود. شبیه عطرِ کاهگِل! تابحال عطر کاهگِل را استشمام کرده ای؟ همان عطرِ دستانِ پیرمردِ روستای پایینی که سقفِ خانه ی همسایه ی نابینایش را کاهگِل میکرد برای زمستان!

صدای پای خدا را شنیدم! شبیه نسیمِ سحرگاهی بود! عطرش همه جا پیچیده بود! عطر محبوبه شب میداد! تا بحال عطرِ محبوبه ی شب را استشمام کرده ای؟ همان عطرِ چادر نمازِ پیرِزنِ روستای بالایی را میداد که نانِ شبش را با کودکانِ یتیمِ همسایه اش قسمت کرد تا گرسنگی شیرِ مادرِ تازه فارغ شده را خشک نکند!

صدای پای خدا را شنیدم!شبیهِ...




      

خدایا شکر...

بخاطر چه؟ خب خیلی چیز ها! مثلا همین که نفس می آید و میرود! قلب می تپد و می تپد! غذایم را خودم می خورم! آب دهانم را می توانم قورت دهم! مغزم سالم است! و...

روزی چند بار میگویم تو را شُکر؟ یک بار؟ دو بار؟ ده بار؟ صد بار؟

این همه بیماری و درد و نقص در دنیا هست و مگر چند تایشان را دارم؟ برای نداشتنِ این همه درد، چند بار تو را شُکر کرده ام؟ چند بار برایت سجده کرده ام؟

من چقدر بد هستم! چقدر بد!

خدایا شُکرت...




      
   1   2   3   4      >



پیامهای عمومی ارسال شده

+ خدا را شکر مولایم حسین است... به وقت مرگ بر لب یا حسین است... خدا را شکر ذکر روز و شبها... دعا و ذکر سجادش به لبها... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ شکر خدا که عباس شد یار کربلا... بشمار یک به یک روزهای کربلا... شکر خدا که قمر دار شد هاشمی... ماه تمام کرب و بلا شد به غمزه ای... ( پریشانی های ذهن خسته)

+ خواب مشهد دیده ام، پابوس آقا رفته ام... خواب آن دلبر که دل برده ز اهل دین و دنیا رفته ام... خواب دیدم مُرده ام سمت زیارت رفته ام....در میان مرگ من دنیای فردا دیده ام...

+ از جودِ جواد است که ما جاویدیم... از راز رضا است که ما مدهوشیم... ما شیعه ی این باغ مصفا شده ایم... اول بخدا زنده به نام و کرم و جود شدیم... ( پریشانی های ذهنِ خسته)

+ رجب که می آید... عطر دعای سحر را با خود می آورد... رجب آمد... به انتظار تو نشسته ایم ای ماه خدا...

+ دوستت دارم خدای بی پناهی های زینب.. دوستت دارم خدای بی قراری های عباس... دوستت دارم خدای خستگی های رقیه... دوستت دارم خدای دردهای خیس و خسته... دوستت دارم خدای کربلا، مکه، مدینه...دوستت دارم خدای مسجد و محراب کوفه...دوستت دارم خدای کاظمین و طوس و مشهد...

+ بوی عیدی بوی تو... بوی یاس و نرگس... عطر تند صلوات... وسط سفره ی عید... بوی شالِ سبز آقا که نشسته روی خاک... با اینا دلتنگیمو خاک میکنم... با اینا خستگیمو سر میکنم... (پریشانی های ذهنِ خسته)

+ تازه فهمیدم که اصلا در پی آقا نمی رفتم... شبی دیدم که او آمد ولی در خود نمیدیدم... نبودش همتی در من که از جایم بپاخیزم... بگفتم حال او اینجاست... بماند فرصتی دیگر... ( پریشانی های ذهنِ خسته)

+ شبی آهی کشم از نای جان تا بر بیاندازد ز این دنیای پست و دون... تمام بی پناهی، بی گناهی، بی سرانجامی های این دنیای بد کینه... شبی آهی کشم از نای جان تا کاخ ظلم و هر چه ظالم را براندازد... منم من، آنکه در دل صد هزاران درد دارد... منم من، آنکه دلدارم تویی یا رب... ببین این روزهایی که دوباره عید می آید... یکی سالِ دگر هم رفت و نیامد جان ما آخِر..

+ نامت به زیبایی سرو های ایستاده در طوفان است...همانقدر زیبا که تو با آن قد و بالای رعنایت به پدر لبخند زدی.... نامت به زیبایی خورشید تابان تابستان است... همان قدر درخشان و دلگرم کننده... نامت علی که باشد، دوست لبخند زند... دشمن به اخم و کینه است... فرق ندارد، از نوع اکبرش باشی یا اصغر! راستی به نظر شما علی اصغر شبیه امیرالمونین(ع) بود یا پیامبر (ص)؟... گمانم.... کینه است دیگر... میسوزاند...